آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )

67

سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )

بيرون رفت و همراهان ايرانى او نيز به دنبالش راه افتادند . ما كه عادت به اين‌گونه خداحافظى نداشتيم ، نمىدانستيم كه اين عمل را چگونه توجيه كنيم : پس ما نيز سوار شديم ولى نه‌چندان دور از خيمه خان متوقف و منتظر سفرا شده بود . بعدها به استناد تجارب شخصى و گزارش‌هايى كه به ما رسيده بود ، دريافتيم ، اين رسم ايرانىهاست كه در ضيافت‌هاى خوانين و پادشاهان ، مهمان بدون سر و صدا ، پس از پذيرائى برمىخيزد و بىخداحافظى از مجلس خارج مىشود . اين عمل را هم صاحب خانه و هم ميهمانان هر دو انجام مىدهند و ما بارها بر سر سفره شاه شاهد اين حال و وضع بوديم . روز دهم ژانويه سفرا به اتفاق تمام اعضاى كميته از طرف كلانتر شاه دعوت شدند و به طرزى باشكوه در قصر او مورد پذيرائى قرار گرفتند . در اينجا اولين چيزى كه جلب توجه كرد و باعث خوشحالى ما شد ، اطاق‌ها و راهروهاى مرتب و آراسته با زينت‌آلات گوناگون بود ، مخصوصا تالارى كه در آن به ما غذا دادند جالب توجه بود ، سقف گنبدى آنجا با شيوه‌اى هنرمندانه و كاملا بيگانه گچكارى شده بود ، تالار چشم‌انداز به باغى زيبا در نزديك خود داشت كه آب وسيلهء فواره با صدائى دلكش به حوض ديگر كه زير در تالار بود مىريخت و از حوض تالار وارد حوض ديگرى كه در اطاق جنب تالار بود مىشد و از آنجا به حوضى كه بيرون و در باغ قرار داشت مىريخت . هنگامى كه كنار پنجره نشسته بوديم و با لذت بسيار جريان آب را تماشا مىكرديم ، خان با چند نفر از بزرگان بارگاه خود به همراه يكى از سران نظامى شاه كه به تازگى از اصفهان آمده بود وارد تالار شد . اواخر شب هنگامى كه ميزبان و مهمانان در محيطى صميمانه و امن از بادهء ناب مست شدند ، ما وسيله تعدادى زياد سوار تا منزل بدرقه شديم . بيستم اين ماه مأمورى را كه خان هنگام اقامت ما در نيازآباد به دربار شاه فرستاده بود از اصفهان بازگشت ، اميدوار بوديم كه او حامل دستورى براى ادامه